حكيم ابوالقاسم فردوسى

353

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خواستن ميرين ، دختر ديگر را از قيصر يكى از روميان به نام ميرين به نزديك قيصر پيام فرستاد كه : من هم گنج بسيار دارم و هم نام مردانگيم به آسمان رسيده است . پس دختر سرافرازت را به من بده و نام و افسر خود را به من تازه كن . قيصر كه چنين شنيد ، گفت : از اين پس من ديگر بدين سان پيوند با كسى را نمىجويم و اين كتايون و آن مرد ناسرفراز بودند كه مرا از چنين كارى باز داشتند . اكنون هر كه جوياى خويشى با من است ، بايد كار بزرگى به انجام رساند كه همهء بزرگان نيز او را سترگ بخوانند . بايد كه در گيتى نامدار شود و بدين سان مرا نيز يار گردد . پس بايد تا سر بيشهء فاسقون « 1 » برود و دل و دست و مغز خود را به خون بشويد . چون به آنجا رسد ، گرگى بسان يك پيل ببيند كه تن اژدها و زور نيل دارد . شاخ و دندانى چون گراز دارد و پيل نيز ياراى رفتن به پيش او را ندارد . نرّه شير و پيل و ببر و هيچ مرد دليرى نيز از آن بيشه نمىگذرد . پس هر كسى كه بتواند پوست بر تن آن به درد ، او يار و داماد و دوست من خواهد بود . ميرين كه چنين پاسخى شنيد ، گفت : از آن هنگام كه پروردگار گيهان آفرين بنيان سرزمين روم را افكنده تا كنون نياكان ما تنها با گرز گران با مهتران جنگيده‌اند . اكنون قيصر كه اين چنين با من از كينه مىگويد ، از من چه مىجويد ؟ ليك من با انديشهء پاك خود بيانديشم و اين چاره را بجاى آورم . پس آن مرد پسنديده به ايوان آمد و همه گونه بيانديشيد . آنگاه نوشته‌اى كه در آن بخت و اختر سال او در آن بود ، بيآورد و در پيش خود نهاد . در آن ديد كه نوشته است : در به همان روزگار ، نامدارى از ايران بيآيد و سه كار سخت به دست او برآيد كه ديگر سران رومى از آن كارها بازمانند . يكى آن كه داماد قيصر شود و بر سر قيصر افسر گردد . و آن دو كار ديگر اين كه دو

--> ( 1 ) - شهيدى مازندرانى بيشهء فاسقون را شهر فوسيكون Phocikon در يونان مىداند كه حدودش به ترموپيل مىرسيده است . راهنماى نقشهء جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده بيشه فاسقون .